مکتوب
برای تازه شدن دیر نیست
خیلی با خودم کلنجار رفتم محمد دیدم دیگه اونی نیستم که بتونم طنابی رو که هزار بار باره شده و من گره زدمو دوباره ترمیم کنم . نه تو اون محمدی و نه من دیگه اون مائده . میدونم که کاملا متوجه حرفام هستی فکر نمیکردم داستانمون به این زودی تموم شه ولی شد . امیدوارم هیچ وقت مثل کلهای افتابگردون تو هوای ابری بلاتکلیف نباشی امیدوارم هر روز به افتخاراتت اضافه بشه . دعا میکنم زندگی خوبی داشته باشی . دعا میکنم اینطوریا هم که میگی نباشه و منو کاملا فراموش کنی . هزار تا از اون کل های رز صورتی که عاشقشونم بهت تقدیم میکنم با یه عالم ارزوی خوب . مراقب خودت باش تا ابد بای آهسته گریه کن اشک هایت قلب زخمی مرا میلرزاند آرام باش به جان عزیزت آرام باش ای پاکترین جانی که دارم همه وقت بیاد توام خدایا لحظه هایم مملو از پاکترین فکری است که برایم داده ای کاش میشد همیشه می دیدمت شکر بر نعمت خدایی که تورا برایم هدیه کرد سکوتت آنچنان می سوزاندم که ذره ذره وجودم می گدازد شبم روزم همیشه ام شدی تو.. توئی که تازه آمدی و آنچنان پاکم کردی که راه هیچ تصوری بدان نیست عزیز خدایت نگه دارد همیشه برایت گریه خواهم کرد تنها تحفه ای که فقر مرا می رساند همین است گریه های مدام.... شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني نخواستم با غم بسازی نخواستم هیچی نگی نخواستم درد دلت رو دیگه با هیشکی نگی.... اخه عشق اجباری نیست . تو زندون من نمون حالا که فکر رفتنی دیگه از موندن نخون ..... تا دیدم میخوای بری دلم راتو صد نکرد برو فردا مال تو دیگه اینجا بر نگرد ..... بدون من بعد من دلتو هر جا . جا نذار غم با من بودنو تو منبعد یادت نیار.... اگه شونت تکیه گامه پش چرا من تنها شدم چرا هر لحظم همیشه منم تنها با خودم .... یه تصویر از عکس چشمات روی دیوار دلم چقدر قصم خنده داره چقدر بیکاره دلم ! تا دیدم میخوای بری دلم راتو صد نکرد .... برو فردا مال تو دیگه اینجا بر نگرد ..................بر نگرد............... بر نگرد و چه بی رهمانه ثانیه ها تهمت بی خبری از تورا به من می زنن انگار بايد رفت و از همه دور شد تا که شاید به تو تهمت بی روا نزنن انگار باید دور شد و به ساحل رسید سوار قایقی همراه با موج های در هم شکن . . . افسوس اوایل کوچک بود. یعنی من اینطور فکر می کردم. اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد. دیگر نمی شد آن را در دل حبس کرد. حجمش بزرگ تر از دل می شود , می ترسم. از چیزهایی که برای نگاه کردنشان باید فاصله بگیرم , می ترسم. از وقتی فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمیتوانم با کلمات اندازه بگیرم یا در دوستت دارم خلاصه اش کنم. به شدت ترسیده ام. از حقارت خودم لجم گرفته است. از ناتوانی و کوچکی روحم. فکر می کردم همیشه کوچکتر از من باقی خواهد ماند. فکر میکردم او برای همیشه مال من باقی خواهد ماند. اما نماند. به سرعت بزرگ شد و از لای انگشتان من لغزید و گریخت. آن قدر که من مقهور آن شدم. آن قدر که وسعتش از مرز های دوست داشتن فراتر رفت. اکنون با همه توانی که برایم مانده است می گویم دوستت دارم تا شاید اندکی از فشار غریبی که بر روحم حس می کنم رها شوم. تا گوی داغ را برای لحظه ای هم که شده رها کنم.... دوستی من و تو تا نداره ... با یه شکلات شروع شد ... من یه شکلات گذاشتم تو دستش اون هم یه شکلات گذاشت تو دست من ... من بچه بودم اون هم بچه بود ... سرمو بالا کردم ، سرش رو بالا کرد ، دید که منو میشناسه خندیدم !!! گفت : دوستیم ؟ گفتم : دوستِ دوست گفت : تا کجا ؟ گفتم : دوستی که تا نداره ! گفت : تا مرگ خندیدم و گفتم : من که گفتم تا نداره ! گفت باشه : تا پس از مرگ ! گفتم : نه ! نه ! نه ! تا نداره ! گفت : قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن ، یعنی زندگی پس از مرگ. بازم با هم دوستیم تا بهشت تا جهنم تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم . خندیدم و گفتم : تو براش تا هر جا که دلت میخواد یک تا بذار . اصلا یه تـــــــــــــــــــــــــا بکش از سر این دنیا تا اون سر دنیا ! اما من اصلا براش تا نمیذارم . نگاهم کرد ، نگاهش کردم . باور نمیکرد ، میدونستم اون میخواست حتما دوستی ما تا داشته باشه ! دوستی بدون تا رو نمیفهمید . گفت : بیا برای دوستیمون یه نشونه بزاریم. گفتم : باشه تو بذار . گفت : شکلات . هر بار که همدیگه رو میبینیم ، یه شکلات مال تو یکی مال من ! باشه ؟ گفتم : باشه . هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش اونم یه شکلات تو دست من . باز همدیگر رو نگاه میکردیم ، یعنی که دوستیم ، دوستِ دوست . من تندی شکلاتمو باز میکردم میذاشتم تو دهنمو تند و تند اونو میمکیدم. میگفت : شکمو ! تو دوست شکموی منی و شکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه یه کوچولوی قشنگ . میگفتم : بخورش ، میگفت : نه ! تموم میشه ! میخوام تموم نشه ! برای همیشه بمونه. صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدومشو نمیخورد . من همشو خورده بودم . گفتم : اگه یه روز شکلاتاتو ! مورچه بخوره ، یا کِرما ، اونوقت چه کار میکنی ؟ میگفت : مواظبشون هستم ، میگفت : میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم . و من شکلاتم رو میذاشتم تو دهنم و میگفتم : نه ! نه ! تا نداره ! دوستی که تا نداره ! یک ماه ، دو ماه ، چهار ماه ، هفت ماه ، یک سال گذشت! من همه ی شکلاتام رو خوردم و اون همه ی شکلات هاشو نگه داشه . اون امشب اومده تا خداحافظی کنه . میخواد بره ! بره اون دور دورا ، میگه : میرم اما زود بر میگردم ، من میدونم که میره و بر نمیگرده ! یادش رفت یک شکلات به من بده ! من که یادم نرفته . یه شکلات گذاشتم کف دستش ، گفتم این برای خوردنه ! یه شکلات هم گذاشتم اون دستش . این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت! یادش رفته بود که صندوقی داره واسه شکلاتاش ! هر دوتا رو خورد ! خندیدم ، میدونستم دوستی من تا نداره ! میدونستم دوستی اون تا داره ! مثل همیشه ! خوب شد همه ی شکلات هامو خوردم ، اما اون هیچ کدومشو نخورده. حالا با یکصندوق پر از شکلات های نخورده چه میکنه ؟! زتمام بودني ها تو فقط از آن من باش که به غير از با تو بودن دلم آرزو ندارد . . . اگر عشق نبود چگونه می توانستم بنویسم که رازقی از عشق شکفت و شقایق از عشق در خاک خفت . . . کوه با عشق سر برافراشت و دریا از عشق قطره قطره به هم پیوست . . . عشق بر نگاهم رنگ مهربانی زد . . . با عشق بود که پیچکی شدم به ساقه های بلند هستی . . . و این عشق شور رسیدن را در سینه ام پروراند که فقط به تو بیندیشم . . . . . . . . . . . . . . و دیگر تمام شد . . . ! محمد اکبری عزیز از بابت این قالب زیبا ممنونم پست این دفعه با بقیه نوشته هام خیلی فرق داره . اخه امروز وبلاگ من یه ساله میشه یه سال با یه دنیا اتفاق خوب و بد گذشت . بهترین و زیبا ترین اتفاق امسال ورود فرشته ای به نام محمد به زندگی من بود . اومد و با اومدنش هم چیزو تغییر داد .. محمد همیشه کنار م بود دقیقا اون لحظاتی که خوشحالم ..... اون موقع هایی که دلم میخواد واسه یکی از اتفاقات قشنگ زندگیم حرف بزنم محمد همیشه اولین نفریه که به حرفام گوش میده وقتایی که احساس میکنم تلاشام نتیجه نداده وقتی شدیدا احساس تنهایی و ضعف میکنم مثل الان . درست زمانی که میبینم نمیتونم اتفاقاتی که داره میافته رو تقییر بدم مثل الان..................دلم میگیره . اونوقت محمد تنها کسیه که حرفای دلمو میفهمه . . مهربون و دوست داشتنی بود و هست . کمکم کرد . بهم روحیه داد . منو محمد به زندگی برگردوند . . بهم دنیای قشنگ عشقو نشون داد . به نظر من محمد یعنی محبت یعنی تلاش یعنی امید یعنی تمام دنیای مائده روی زمین یعنی عشق محمد : خوشحالم که بازم صدامو میشنویی ....... خوشحالم که نوشته هامو میخونی ......... خوشحالم که هنوز کنارمی خوشحالم که دیگه تنها نیستم ......خوشحالم که هنوز میتونم تو چشمای مهربونت نگاه کنم....... محمد تو تمام هستی من تو این دنیایی اجازه نمیدم خیچ کس و هیچ چیز و هیچ اتفاقی منو از تو جدا کنه ....... اجازه نمیییییییییییییییییدم امیدوارم بتونم همه محبت هاتو یه روز جبران کنم هر چند میدونم نمیتونم ............ نمیشه . محمد من همه زندگی من بی اندازه دوست دارم همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم .. دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوستت دارم... The way to love anything is to realize that it might be lost. (G.K.Chesterton) شیوه دوست داشتن هر چیز آن است که بپذیریم که چه بسا زمانی از دست خواهد رفت. Memory is the thing you forget with. (Alexander Chase) حافظه همان چیزی است که خاطرات را با آن به فراموشی می سپارید. When everyone is wrong, everyone is right. (Nivelle de la Chaussee) آن هنگام که همگان در اشتباهند همان زمانی است که همگی درست می گویند. That which comes into the world to disturb nothing deserves neither respect nor patience. (Rene Char) آنچه به دنیا می آید تا اسباب نگرانی و آشفتگی هیچ باشد، نه سزاوار احترام است و نه در خور شکیبایی. Men shut their doors against a setting sun. (William Shakespeare) مردم درهای خانه اشان را به روی خورشید در حال غروب می بندند. Friendship is constant in all other things, save in the office and affairs of love. (William Shakespeare) پیوند دوستی در همه حال وفادار و پایدار است، مگر هنگامی که پای مقام و روابط عاشقانه به میان می آید. In judging others, folks will work overtime for no pay. (Charles Edwin Carruthers) در داوری در مورد دیگران، عامه مردم بی آنکه مزدی دریافت کنند اضافه کاری می کنند
وقت رفتن روي ديوار دلم آهسته نوشت " من رفتم " بعد از آن لحظه ي شوم پنجره همسايه دگر باز نشد گل سرخ لب تاقچه ي پنجره ام پرپر شد باد پاييزي آرام وزيد يك كبوتر از سر بيد ته كوچه پريد توي تنهايي من عشق خزيد قطره اي اشك ز چشم من درمانده چكيد آسمان ابر گرفت و باريد هيچكس سايه ي خم شده ام را نديد وقت رفتن روي ديوار دلم عشق نوشت "من هستم" نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . امامعنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم بهونه همیشگی سلام بهونه قشنگ من برای زندگی اره بازم منم همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت ؟دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت حال منو اگه بخوای رنگ گل های قالیه جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار اسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدااای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به اخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته ؟یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته ؟ من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی !بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی یه وقت منو گمم نکنی تو دود اون شهر غریب!یه سرزمین قربته با صد تا نیرنگ و فریب فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه !!غم غریبی عزیزم سرد و شکستت نکنه . اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تورو سپردمت دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب اسمون با ابرا هم سفر شدیم از وقتی رفتی اسمونمون پر از کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه سرفه های مکررم مال هوای دوریه گلدون شمعدونیمونم عجیب برات دلواپسه عین یه بچه که بار اوله میره مدرسه تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره؟دلت میخواد میاومدم یا تنها رفتی بهتره ار وقتی رفتی تو چشمام فقط شده کاسه خون همش یه چشمم به دره چشم دیگم به اسمون یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره ؟داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم امروز دیدم دیییییگه داری منو فراموش میکنی فانوس ارزوهامونو داری خاموش میکنی گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست با این که من خوب میدونم جواب نامه با خداست عکسای نازنینتو با چند تا گل کنارمه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر؟ مگه نگفتم چشماتو ازچشم من هیچوقت نگیر!! حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه تحملی که تو دادی دییگه داره تموم میشه مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه دلم واست شور میزنه این دلو بی خبر نگذار تو رو خدا با خوبیات رو هیچ د لی اثر نگذار فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم .....................................................................................................................i love u تو مرا مي فهمي، من تورا مي خواهم وهمين ساده ترين قصه ي يك انسان است تو مرا مي خواني، من تورا ناب ترين شعر زمان مي خوانم و تو هم مي داني، تا ابد در دل من مي ماني! تو را به جاي همه كساني که نميشناختم دوست ميدارم تو را به جاي همه روزگاراني که نميزيستهام دوست ميدارم براي خاطر عطر گسترهي بيکران و براي خاطر عطر نان گرم براي خاطر برفي که آب ميشود، براي نخستين گل، تو را به جاي همه كساني که دوست نميدارم دوست ميدارم تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم محمد نازنینم ....... عشق من ....... تولدت مبارک سلام عشق من ! به اندازه ي بزرگيت دلم برات تنگ شده... درسته كه يه دانه تو دلم كاشتي كه ريشه هاش دارن به موازات ماهيچه هاي قلبم رشد مي كنند، درسته كه خوني كه از دلم به اقصا نقاط وجودم ميره بوي تو رو با هر ضربان تازه مي كنه، درسته كه تمام ِ تمام ِ تمام ِ هستيمو به نام خودت كردي، درسته كه هميشه با مني... درسته كه... ... قبوله ،اما بزار ببينمت باز هم ببينمت بارها و بارها ببينمت هر دم و هميشه ببينمت تو رويا، تو بيداري، تو روح، تو خلوت، تو جمع، هميشه و همه جا نگاهم در نگاهت خيره بمونه و قفل بشه و گوش هام فقط و فقط صداي تو رو بشنوه كه از "او" مي گويي و از "يك" و "شاه كليد تسليم"... اي خوبترين! به من بگو چرا هر بار كه ديدمت بعدش باور نداشتم كه تو بيداري ديدمت...؟ به من بگو الان بيدارم يا خوابم؟ به من بگو تو رويايي يا من رويام؟ به من بگو... ... به اندازه ي بزرگيت دلم برات تنگ شده... همین که پیش هم باشیم همین که فرصتی باشه همین که گاهی چشمامون تو چشم آسمون واشه همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم همین که چشم به راه تو میون آینه میشینم بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم همین که میشه یادت بود تو روزایی که درگیرم که گاهی ساده می خندم گاهی سخت دلگیرم همین احساس خوبی که دلت سهم منو داده همین که اتفاق عشق برای قلبم افتاده بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بست چشمهايم به پنجره است و مي بينم نوري را که از چهره ات مرا به سوي خود مي خواند ديدمت ، يافتمت ، تنها در يک لحظه رفتي و خاموش شدي ... عطرت را به همراه نقشي از چهره ات بر جاي گذاشتي اما ندانستي که اين ها را بر دل زخميم مرهمي نيست هنوز طنين صدايت در گوشم زنگ مي زند ... اشک و دردي که از دلم سرچشمه مي گيرد بر روي گونه ام مي غلتد و تو نيستي نيستي که با تبسمت مرهمي باشي به روح زخم خورده ام ... باشد ، اگر تو چنين مي خواهي که در فراقت بسوزم ، مي سوزم و فنا مي شوم چون در نيستي عشقت را بهتر درک مي کنم و بي تابت مي شوم چشمهايم هنوز به پنجره است تا تو بيايي و با نواي دل نشين صدايت ، جاني تازه به کالبد در هم شکسته ام ببخشي چشمهايم هميشه به پنجره مي ماند ... دلم امروز گواه است کسی می اید حتم دارم خبری هست گمانم باید... << مژده ای دل که مسیحا نفسی ... >>می اید ماه در دست به دنبال که اینگونه زمین مست می گردد و بک لحظه نمی اساید ؟! باز از جاده بپرسم که چرا می رقصد مست موسیقی گامی شده باشد شاید ..گله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست اگر ان چهره یه لبخند لبی بگشاید بهت گفتم: زندگی چیه؟ و تو، گفتی: امید و حرکت منم گفتم: زندگی یه هدیه س، که، عاشق باشی، عاشق تو ... در تنهاییم نشسته ام. با روحی سرگردان می نویسم.ای ستاره روشن شب های صبا برای تو می نویسم هرچند نشانی ات را نمی دانم. ای کاش بیایی و عدل وعده داده شده و بهار جاویدان را به ارمغان بیاوری. خسته ایم از این همه دلتنگی... دیرگاهیست دست نیاز به سوی تو گشوده ایم و با قلب الوده به گرد و غبار گناه فلبی که مهر دوزخ بر ان خورده دعا می کنیم که بیایی. می خواهم عمیق ترین احساس قلبیم را نثارت کنم. نثار یک نظرت. به امید انکه بیایی و لایقم بدانی و نوشته هایم را بخوانی. مولای من درد فراغت چون کوهی از غم بر سینه ها سنگینی میکند.تنگ بلور انتظارمان شکسته ولی نیامدی... طالب محبت توام و گدای محبتت... تو بگو: چگونه شاخه تازه جوانه زده سنگینی این انتظار ار تحمل کند. فارغ از همه چیز و همه کس می خواهم در دریای وجودت غرق شوم.می خواهم زیبایی و ابادی تو را به ویرانه های دلم هدیه کنم. سال هاست که دنیا تازیانه اش را بر پیکرم فرو می اورد.سال هست که باغبان پیر طبیعت بر دشت هستی ام تخم محبت نمی کارد و خوزشید وجودم در تکاپوی جنگ با تاریکی ها خاموش است. چرا نمی ایی تا علفهای هرز باغ دلم را دور بریزی. اگرچه مدت هاست سختی ها مرا احاطه کرده اند اما به یاد تو بودن انها را خنثی می کند. به امید انکه بیایی تا من برای کاکتوس از لطافت عشق و برای ادم های غریب از اشنایی بگویم................. اگر دریای دل آبی ست، تویی فانوس زیبایش، اگر آیینه یک دنیاست تویی معنای دنیایش ، تو یعنی دسته ای گل را، زآن سوی افق چیدن تو یعنی پاکی باران ، تو یعنی لذت دیدن ، تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن ، تو یعنی ازسحر تا شب، به زیبایی درخشیدن تو یعنی یک کبوتررا، زتنهایی رها کردن ، خدای آسمان را به ارامی صدا کردن تو یعنی باغی ازمریم ،تو یعنی کهکشان بودن، تو یعنی چتری ازاحساس برای قلب بارانی، تو یعنی پیک آزادی ، برای روح زندانی تو یعنی دست یک گل را، به دست اطلسی دادن تو یعنی درزمستانها ، به فکر پونه افتادن تو یعنی روح باران را ، متین وساده بوسیدن ، ویا درپاسخ یک لطف ، به روی غنچه خندید

چقدر دوسم داری ؟
قصه ي عشق
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

![]()



فال حافظ هم هر بار که می گیرم باز


| Design By : Night Skin |







